
بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین
الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا و نبیّنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین سیّما بقیه الله فی الارضین.
قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:
وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُخْلِصِ فَأَرْبَعَةٌ يَسْلَمُ قَلْبُهُ وَ يَسْلَمُ جَوَارِحُهُ وَ بَذَلَ خَيْرَهُ وَ كَفَّ شَرَّهُ [1]
عرض شد؛که اخلاص، جوهر متعالی و ارزشمند انسان است که خداوند سبحان آن را فقط به بندگان صالح خودش می بخشد.
انسان های با اخلاص را می توان با چهار ویژگی و نشانه در جامعه و میان مردم شناخت.
اولین نشانه این بود؛ که یَسلَمُ قلبُه.
مخلصین آن کسانی هستند که قلب سلیم دارند، یعنی: در برابر پروردگار عالمیان تسلیم هستند. هر چه که خدای متعال می گوید، این ها انجام می دهند. کسی که قلبش، قلب سلیم بشود؛ به سوی خدا اوج می گیرد. دیگر اجازه نمی دهد، گناه در این قلب قرار بگیرد. در این صورت قلب چنین کسی حرم خدا می شود.
اما دومین نشانه مخلصین که در حدیث شریف آمده؛ این است که پیامبر فرمود: یَسلمُ جوارِحُه.
انسان های مخلص علاوه بر قلبشان، اعضاء و جوارحشان هم تسلیم اوامر و نواهی خداست.
یعنی: دیگر گوش چنین کسی گوش خدایی می شود. زبان او خدایی می شود. چشم او خدایی می شود. چون مرکز فرماندهی بدنش یعنی: قلبش متوجه خدا می شود. پس سایر اعضاء بدنش هم از خدا جهت می گیرد. وقتی چشمی که تسلیم خدا شد؛ چیزهای غیر خدایی را نمی بیند. گوشی که تسلیم خدا شد، صداهای حرام و شبهه ناک را نمی شنود. این همان اخلاص است.
سؤال امشب ما هم همین است؛ که چطور می توانیم اعضای بدن خودمان را خدایی کنیم؟
راه های خدایی کردن کالبد فیزیکی انسان چیست؟
آیات کریمه قرآن و روایات و احادیث ما به این مسأله تأکید و تصریح کرده اند. یکی از مهم ترین راه های خدایی کردن این پیکره جسمانی ما، مبارزه با شیطان درون و شیطان برون است.
شما می دانید؛ خداوند متعال در سوره مبارکه یوسف، وقتی بهترین قصه های معرفتی قرآن را بیان می کند؛ در آیه 24 به نکته مهم و ظریفی اشاره می کند.
می فرماید:« و لقَد هَمّت به »
وقتی همسر عزیز مصر، برای کامجویی شهوانی از یوسف نبی علیه السلام تصمیم خودش را گرفت. تمام همت و اراده خودش را هم زلیخا به کار برد، و همه زمینه ها را هم فراهم کرد. تمام درب های تو در توی کاخ را هم بست؛ تا هیچ راه فراری را برای یوسف باقی نگذارد.
البته قرآن با ظرافتی عمیق به حال یوسف هم در این ماجرا اشاره کرده؛ چون می فرماید: « و هَمَّ بها»
یوسف هم به مقتضای طبع بشری و غریزه انسانی خودش با این اراده شهوانی به طور جدّی روبرو شد. چون یوسف از طرفی هنوز همسری هم نداشت. از سوی دیگر در برابر هیجان انگیزترین صحنه های شهوانی قرار گرفته بود. یوسف تا لب پرتگاه سقوط کشیده شد. اما ناگهان در کشمش غریزه و عقل، این ملکه تقوی و مقام عصمت بود؛ که این جا به داد یوسف رسید؛ و طوفان غریزه یوسف را یک جا در هم شکست.
آن چیزی که در این صحنه مهلک یوسف را نجات داد؛ قرآن می فرماید: برهان خدا بود. « لو لا أن رأی برهانَ ربِّه»
میان دو همّت جاذبه دار نفسانی، یوسف برهان خدا را مشاهده کرد. یوسف در این صحنه شهوانی یک لحظه متوجه برهان خدا شد. این چه برهان حریف و فاتحی بود؟
برهانی که می گفت: پیامبر بودن و رهبر دینی شدن با گناه آلوده شدن هیچ سازگاری و تناسبی ندارد. برای خدایی شدن باید گناه را کنار گذاشت.
می فرماید: « کذلکَ لِنَصرِفَ عنهّ السوءَ و الفَحشاءَ.» این گونه ما بدی و گناه را از یوسف دور کردیم.
شاهد بحث بنده این عبارت آیه شریفه است؛ که می فرماید: « إنّه مِن عبادِنا المخلَصین» چون یوسف از بندگان خاص شده ما بود.
این کاری یوسف کرد؛ جهاد با نفس بود. یوسف علیه السلام از بندگان با اخلاص خدا شد؛ چون در جهاد اکبر بر نفس خود پیروز و غالب شد.
پس راه مخلص شدن مجاهدت با هوای نفس است. البته روایات و احادیث ما روش به دست آوردن اخلاص را بیان کرده اند.
در بحار الانوار ج 74 دو روایت زیبا و پر معنا آمده؛ یک جا امیر المؤمنین می فرماید: «تمامُ الاخلاصُ تَجَنّبُ المعاصی» یعنی: کمال اخلاص، دوری گزیدن از گناهان است.
در جای دیگری پیامبر اکرم می فرماید: « تمامُ الاخلاصُ اجتنابُ المحارم» یعنی: کمال اخلاص، دوری کردن از حرام های الهی است.
در هر دو روایت از ریشه لغوی جَنبً استفاده شده؛ اما این دو کلمه «تَجَنّب» و«اجتناب» مقداری به لحاظ معنایی با هم فرق دارند.
چون اجتنابُ المحارم. یعنی: آن لحظه ای که حرام الهی برای انسان فراهم می شود؛ انسان آن حرام را انجام ندهد.
مثلاً، اگر برای کسی یک معامله شیرین و پر منفعت اما حرام یا شبهه ناک پیش بیاید. هیچ کس هم از باطن این معامله خبری نداشته باشد. صورت ظاهر این معامله هم قانونی و حلال است. فقط آن شخص معامله کننده با خدایش می داند، که این معامله حرام یا شبهه ناک است. این حدیث شریف می گوید: اخلاص این است که این معامله شیرین اما حرام را فقط به خاطر خدا رها کنی و آن را انجام ندهی.
حدیث دوم می فرماید: «تَجَنّبُ المعاصی» یعنی: گاهی پروردگار عالم برای امتحان کردن بندگان خود، ابواب گناه را هم به وسیله ابلیس ملعون و شیاطین و ایادی او جلوی پای همه ما قرار می دهد.
کسانی که می خواهند؛ به درجه کمالی اخلاص برسند. باید بدانند که خدا همه ما را به این ابواب گناه مبتلا می کند؛ که در آن درب ها، امکان ورود به گناه هست، و اگر ما از گناهان تَجَنّبُ کنیم. یعنی: برای ترک گناه، خود را و نفس خود را به رنج و مشقّت بیاندازیم به مقام اخلاص می رسیم.
در احوالات مرحوم شیخ رجبعلی خیاط در کتاب کیمیای محبت نوشته اند:
شیخ، در ایام جوانی خودش از درخواست دختر جوانی برای انجام گناه فرار کرد. شیخ، در هنگام فرار از گناه از خدا خواست؛ خدایا من این گناه را برای تو ترک می کنم؛ تو هم مرا برای خودت تربیت کن.
نوشته اند: همین طور هم شد؛ در اثر ترک این گناه شیخ، با چشم هایش چیزهایی می دید که دیگران نمی دیدند.
اخلاص این است که انسان در برابر هجوم گناهان مختلف نفس خودش را رام کند، و در اختیار خودش بگیرد. یعنی: نفس خودش را تربیت کند.
روایات ما می فرمایند: بهترین راه تربیت نفس، دو چیز است؛
یکی نماز، و دیگری صبر.
نماز، مربّی است. انسان ساز است.
در احوالات مرحوم آیت الله سید علی قاضی نوشته اند:
سید هاشم حداد یکی از شاگردان معظم له می گوید: آیت الله قاضی را می دیدم که گاهی در هنگام نمازش با دست به چیزی اشاره می کند. تعجب کردم، استاد قاضی و نماز و اشاره کردن.
بعد از نماز از استاد پرسیدم: آقا، چرا در درون نمازتان با دست به چیزی اشاره می کنید؟
فرمود: چون در هنگام خواندن نمازم، ملائکة الله دورم در نماز هستند. رکوع می روم با من رکوع می کنند. سجده می روم با من سجده می کنند. قیام می کنم با من قیام می کنند. من برای این که در نماز حواسم پرت نشود؛ بااشاره دست به این فرشتگان الهی می فهمانم؛ که کنار بروید تا حواسم فقط به سمت خدا باشد.
این همان اخلاص است.
اما دومین عامل پروراندن اخلاص در نفس ما، صبر است.
صبر، هم اقسامی دارد؛ عزیزان.
صبر بر طاعت، صبر بر معصیت و صبر بر مصیبت. علمای علم اخلاق می گویند؛ مهم ترین قسم صبر، صبر بر طاعت است.
بهترین الگوی صبر بر طاعت در دوران ما همین مرحوم امام راحل رضوان الله علیه بودند.
در احوالات ایشان نوشته اند:
اوایل نهضت حضرت امام در سال 42 بود، ساواک رژیم پهلوی برخی از علماء را در قم زندانی کرد و آن ها را به سختی شکنجه داد. از جمله شهید بزرگوار محلاتی.
حضرت امام در همان اوایل نهضت، همه یاران خودشان را جمع کردند و فرمودند:
اگر برای من در این نهضت، مبارزه کرده اید و زندان رفته اید و شکنجه شده اید؛ من نه پاداشی دارم به شما بدهم و نه این که اقدامی برای شما می توانم انجام بدهم.
اگر این طور فکر می کنید؛ پس خوب، التماس دعا.
امام فرمودند: برای من در این نهضت مبارزه نکنید. اگر برای خدا این کار را می کنید. پس صبر کنید. از این چیزها باکی نداشته باشید. کار خودتان را انجام بدهید.
این، اخلاص است.
پیامبر اکرم هم می فرمایند: «يَسْلَمُ جَوَارِحُهُ» مخلصین کسانی هستند که اعضاء و جوارحشان در برابر خدا تسلیم است.