سومین نشانه های انسان مخلص

سومین نشانه های انسان مخلص

بسم الله الرحمن الرحیم و به نستعین

الحمدلله رب العالمین و صلّی الله علی سیدنا و نبیّنا محمد و علی آله الطیبین الطاهرین سیّما بقیه الله فی الارضین.

قال رسول الله صلّی الله علیه و آله:

وَ أَمَّا عَلَامَةُ الْمُخْلِصِ‏ فَأَرْبَعَةٌ يَسْلَمُ قَلْبُهُ‏ وَ يَسْلَمُ جَوَارِحُهُ‏ وَ بَذَلَ خَيْرَهُ وَ كَفَّ شَرَّهُ [1]

عرض شد؛ که اخلاص، یکی از جلوه های عملی پرستش خدای متعال است؛ که تنها افرادی می توانند، به این ملکه الهی و معنوی دست پیدا کنند. که قلبشان را، اعضاء و جوارحشان را از نیّت های غیر خدایی خالی کنند.

پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در این حدیث شریف به چهار ویژگی انسان های با اخلاص اشاره کرده اند.

اولین نشانه مخلصین این بود؛ که «يَسْلَمُ قَلْبُهُ»‏ ؛ مخلصین کسانی هستند، که قلب سلیم دارند.

دومین نشانه مخلصین این بود؛ که «يَسْلَمُ جَوَارِحُهُ»؛ انسان های مخلص کسانی هستند، که علاوه بر قلب سلیم،کالبد جسمانی آن ها هم در اختیار خداست.

اما سومین نشانه مخلصین که امشب به طور اختصار نکاتی تقدیم می کنم؛ این است که پیامبر فرمودند:« بَذَلَ خَيْرَهُ»؛ مخلصین کسانی هستند، که خیرشان را، خوبی خودشان را، احسان و نیکی خودشان را به مردم بذل می کنند.

در علم اخلاق به این عمل می گویند؛ خیر خواهی.

این فضیلت ارزشمند اخلاقی در آیات کریمه قرآن با واژه عربی نُصح و نصیحت آمده است.

نُصح در اصطلاح به عملی که بدون فریب و تزویر و با درستکاری و امانت داری همراه باشد؛ می گویند. لذا به انجام دهنده عمل خالص هم ناصح می گویند.

در روایات و احادیث ما، خیرخواهی اقسامی دارد. مهم ترین قسم آن را پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله در حدیثی فرمودند: « النصیحةُ لِلّه عزّوجلّ» ؛ یعنی خیر خواهی کردن برای خدا.

این زیباترین و ارزشمند ترین نوع خیر خواهی است. چون در آن خلوص و اخلاصی ناب و پاک وجود دارد.

حضرت رسول صلّی الله علیه و آله در روایتی فرمودند: اگر کسی چنین خیرخواهی برای خدا انجام بدهد؛ « اَضمِن لهُ الجنّة »؛ من بهشت را برای چنین کسی ضمانت می کنم.

سؤال امشب ما این است؛ که انسان، چگونه می تواند برای خدا خیر خواهی کند؟ راه های خیر خواهی خالصانه برای خدا چیست؟

یکی از راه های خیر خواهی خالصانه را حضرت امیر علیه السلام در روایتی شریف بیان فرمودند؛ «الخَلقُ عِیالُ الله»؛ مردم عائله و نان خوران خدا هستند.

« و أحّبُ الناس إلی الله أشفَقَهُم علی عِیالِه»؛ محبوب ترین کس در نزد خدا کسی است؛ که بر عائله خدا بیشتر مهربانی کند.

چرا مهربانی کردن به عائله خدا سبب محبوبیّت در نزد خدا می شود؟

چون اولاً؛ خدمت به مردم همان خدمت به خداست.

ثانیاً؛ محبت به خلق خدا سبب شناخت خدا هم می شود.

شما می دانید؛ فلسفه وجودی فرستادن همه پیامبران الهی همین مسأله خدمت به مردم است. پیامبر ما در حدیثی فرمودند: هدف از برانگیخته شدن من از سوی خدا، به کمال رساندن اخلاق در مردم است. «إنّی بُعثتُ لِأُتمّمَ مکارمَ الأخلاق»

خود حضرت هم در طول زندگی مبارکشان همین گونه بودند؛ حضرت خودش، با این که سردار همه دولت ها و همه ملّت ها بودند. بزرگ همه انسان ها در کردار و رفتار بودند؛ خدمتگذارترین مردم به مردم بودند.

نوشته اند: حضرت در دوران رسالتش با آن همه شرافت و عظمت معنوی و الهی، با عموم مردم می آمد و می نشست. محل نشستن پیامبر همیشه در مسجد النبی و مسجد الحرام بود. هر کسی که کاری با پیامبر داشت؛ باید حضرت را در این دو مسجد ملاقات می کرد. پیامبر با همه سران قبایل عرب و عجم، با همه اقوام و طوایف مهاجرین و انصار حتی با همه پیروان سایر ادیان الهی مهربانانه و صمیمانه برخورد می کرد. از احوالات مردم دلجویی می کرد. این یعنی: همان اخلاص.

شما می دانید؛ همین اندیشه ناب الهی خدمت به مردم بود؛ که انقلاب اسلامی ایران را در سال 57 به پیروزی رسانید. طلایه دار این تفکّر ناب الهی، حضرت امام راحل رضوان الله علیه بود. امام می فرمود: فلسفه حکوت اسلامی در ایران، خدمتگذاری است؛ نه ریاست کردن و سلطه و استیلاء طلبی.

لذا یکی از دستاورد های بزرگ نهضت امام راحل و انقلاب اسلامی ایران، مردم سالاری دینی است.

مردم سالاری دینی در اندیشه حضرت امام چند اصل مهم دارد؛ یکی، به دست آوردن رضایت مردم است. ایشان، مردم را ولی نعمت حکومت اسلامی می دانست. حضرت امام همیشه کارگذاران نظام را نصیحت می کرد و می فرمود: کارگذاران، باید با توده های مردم مهربان و صمیمی باشند. با آن ها بجوشند و هرگز از مردم دوری نکنند.

مقام معظم رهبری هم همین اندیشه ناب را دنبال می کنند.

در خاطرات 9 جلدی ایشان نوشته اند: روزی یکی از مسؤولان نظام را در محضری دیدم؛ که برخوردش با مردم قدری متکبرانه بود. به او پیغام دادم. گفتم: به ایشان بگویید که اگر می خواهد آن برخورد ناپسند را جبران کند؛ باید در مثل همان محضری، میان همان مردمی ظاهر بشود، و بگوید: ای مردم، من نوکر شما هستم.

پس یکی از راه های خدمت خیر خواهانه و خالصانه، داشتن رفتار خداپسندانه با عموم مردم است. رفتاری که بر اساس هدایت و رشد معنوی است.

البته خداوند متعال در قرآن کریم، ملاک و معیار این چنین خدمت خیرخواهانه ای را بیان کرده است.

روش های صحیح برخورد خیرخواهانه با مؤمنین، منافقین، کافرین،افراد سفیه و نادان، گناهکاران و بدهکاران حتی با پدر و مادر در قرآن سفارش شده است.

به طور مثال؛ در سوره أسراء آیه 23 می فرماید:

وقتی می خواهی با پدر و مادرت سخن بگویی و حرفی بزنی؛ « و قُل لَهما قولاً کریماً» .

با پدر و مادرت کریمانه حرف بزن. کلماتی که در برابر آن ها به کار می بری؛ بزرگوارانه و محترمانه باشد. چون والدین در هنگام پیری و سالخوردگی از سایر مواقع بیشتر به حمایت، محبت و احترام فرزندانشان محتاج هستند.

روایتی دیدم از امام صادق علیه السلام که بسیار زیبا است؛ که روزی مردی به محضر پیامبر اکرم آمد و عرض کرد؛ یا رسول الله، من جوان با نشاط و ورزیده ای هستم. و جهاد در راه خدا را هم خیلی دوست می دارم. ولی مادری دارم که از رفتن من به جبهه و جهاد ناراحت می شود؛ و راضی نیست.

پیامبر فرمود: «إرجِع فَکُن معَ والدتِک»؛ برگرد؛ با مادرت همراه باش و به او خدمت کن.

« فَوالذی بَعَثَنی بالحق، لِاُنسُها بکَ لیلةً»؛ قسم به خدایی که مرا به حق مبعوث کرده است؛ یک شب مادرت با تو مأنوس باشد.

«خَیرٌ مِن جهادِکَ فی سبیل اللهِ سَنةًَ»؛ از یک سال جهاد در راه خدا برای تو بهتر است.

یکی دیگر از راه های خیرخواهی خالصانه، خدمت بدون منّت است. خدمتی که در آن منّت باشد؛ دیگر برای خدا نیست.

همه پیامبران الهی، همه اولیاء معصوم خدا بدون توقّع دریافت اجر و پاداش مادی و دنیایی به مردم خدمت می کردند.

یکی از پیامبران اولوالعزم الهی که خدای سبحان اورا به عنوان پیامبری مخلص و برگزیده معرفی کرده؛ حضرت موسی علیه السلام است.

قرآن کریم در سوره مریم، آیه 51 می فرماید:« واذکُر فی الکتابِ موسی»؛ ای پیامبر، در این کتاب آسمانی از موسی یاد کن.

چرا؟ « إنّه کانَ مُخلِصاً»؛ چون موسی علیه السلام مخلص بود.« و کانَ رسولاً نبیّاً»؛ موسی علیه السلام رسول و پیامبری والامقام بود.

قرآن در آیات مختلفی دلایل مخلص بودن حضرت موسی را بیان کرده است.

به طور مثال؛ در سوره قصص از آیه 14 به بعد داستان عبرت انگیزی را بیان می کند؛که نشان دهنده درجه والای اخلاص و خیرخواهی حضرت موسی است.

آن جا می فرماید:

وقتی حضرت موسی، به منطقه مدین هجرت کرد. در بیابان های نزدیک شهر، چوپان هایی را دید که اطراف چاهی ایستاده اند؛ و برای آب دادن به گوسفندان، از چاه آب بیرون می کشند.

« وَ لَمَّا وَرَدَ ماءَ مَدْيَنَ وَجَدَ عَلَيْهِ أُمَّةً مِنَ النَّاسِ يَسْقُون‏»؛ حضرت موسی، در کنار چاه دو دختر جوان و عفیفه ای را دید که از گوسفندان خودشان مراقبت می کنند؛ اما به چاه نزدیک نمی شوند.

« وَ وَجَدَ مِنْ دُونِهِمُ امْرَأَتَيْنِ تَذُودان‏»؛ حضرت موسی در اطراف چاه، چوپان های متکبّر و خود خواهی را دید که نوبت به این دو دختر نمی دهند. این دختران هم در گوشه ایی ایستاده اند و فقط از دور تماشا می کنند. حضرت موسی به فکر خیرخواهی افتاد. نزدیک آن دو دختر جوان آمد و گفت: چرا نزدیک چاه نمی روید؟ آب را بیرون بکشید و گوسفندان خودتان را سیراب کنید؟

دختران در پاسخ حضرت موسی گفتند: ما گوسفندان خودمان را سیراب نمی کنیم تا این چوپان های مرد، حیوانات خودشان را آب بدهند و از اطراف چاه کنار بروند؛ ما از باقی مانده آب استفاده می کنیم.

حضرت موسی گفت: چرا با شما مردی برای کمک همراهتان نیست؟

دختران گفتند:« َ أَبُونا شَيْخٌ كَبير»؛ چون پدر ما، پیرمردی شکسته و سالخورده است.

نه خودش قادر است؛ گوسفندان ما را آب بدهد؛ و نه برادری داریم که این مشکل ما را حل کند. برای این که سربار مردم نباشیم؛ خودمان این کار را انجام می دهیم.

حضرت موسی از این حرف بسیار ناراحت شد. گفت: چه بی انصاف مردمی هستند که تماماً در فکر خودشان هستند؛ کمترین حمایتی از مظلوم نمی کنند.

حضرت موسی خودش جلو آمد. دلو سنگین را گرفت و در چاه انداخت.

نوشته اند: دلوی که چندین نفر می بایست؛ آن را از چاه بیرون بکشند؛ با قدرت بازوهای نیرومند آن حضرت یک تنه آن را از چاه بیرون آورد.

« فَسَقى‏ لَهُما»؛ حضرت موسی، گوسفندان آن دختران را سیراب کرد.

عزیزان، ببینید؛ چه قدر حضرت موسی مخلص است. آن حضرت خودش،خسته، گرسنه، غریب و تنها به گوشه ای ایستاد و به خدا عرض کرد:« رَبِّ إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقير»؛ خدایا هر چیزی که بر من بفرستی به آن نیازمند و محتاجم.

کار خیر خالصانه را ببینید؛ چه قدر قدرت نمایی می کند، چه برکات عجیبی دارد.

این جا حضرت موسی سه کار خیر خواهانه برای خدا انجام داد. حریم عفت دو دختر جوان را از نامحرمان برای خدا حفظ کرد. یک دلو آب از چاه برای حمایت مظلوم ناشناخته ای کشید. به پدری شکسته و سالخورده محبت کرد.

خدا هم برکات مادی و معنوی را برای آن حضرت فرستاد.

نوشته اند: وقتی دختران به پدرشان خبر دادند؛ که جوان با ایمانی به ما کمک کرده؛ پدرشان که خودش پیامبر خدا بود؛ حضرت موسی را احضار کرد.

دختران حضرت شعیب از پدرشان خواستند؛ پاداش سقایت را به حضرت موسی بدهد.

« لِيَجْزِيَكَ أَجْرَ ما سَقَيْتَ لَنا»؛ اما حضرت موسی گفت: ما اهل بیتی هستیم؛ که وقتی کاری را فقط برای خدا انجام می دهیم مزد و جایزه ای دریافت نمی کنیم.

البته خدا در اثر همین خیرخواهی خالصانه، بهترین مزد و اجر دنیوی را برای حضرت موسی اراده کرد.

« قالَ إِنِّي أُريدُ أَنْ أُنْكِحَكَ إِحْدَى ابْنَتَيَّ هاتَيْنِ عَلى‏ أَنْ تَأْجُرَني‏ ثَمانِيَ حِجَجٍ فَإِنْ أَتْمَمْتَ عَشْراً فَمِنْ عِنْدِكَ وَ ما أُريدُ أَنْ أَشُقَّ عَلَيْكَ سَتَجِدُني‏ إِنْ شاءَ اللَّهُ مِنَ الصَّالِحينَ»

حضرت موسی، علاوه براین که به ازدواج یکی از همین دختران حضرت شعیب درآمد. هشت سال هم مشاور امین حضرت شعیب شد.

پس اگر انسان، خودش را از لحاظ باطن به خدا نزدیک کند؛ دلش را، اعضاء و جوارحش را به خدا نزدیک کند؛ خیر و خوبی اش به همه مردم می رسد.

[1] مجلسى، محمد باقر بن محمد تقى، بحار الأنوارالجامعة لدرر أخبار الأئمة الأطهار (ط – بيروت)، 111جلد، دار إحياء التراث العربي – بيروت، چاپ: دوم، 1403 ق.

  • برچسب ها:
ارسال نظر

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.

دسته بندی ها

  • احکام
  • اطلاعیه ها
  • تکریم
  • دینی آموزشی
  • عمومی

ما را در شبکه های اجتماعی دنبال کنید